دست های حافظه
دسامبر 6, 2010
همیشه راه هایی هست که آدمو به خودش مشغول میکنه و گاهی اونقدر درگیر ِ پیچ و خم هاش می شی که یادت میره این فقط یه راه ، یه کوره راه بود تا ذهنتو درگیرش کنی و همه چیز یادت بره
دیگه حافظه ت یاری نمی کنه کی / کجا و چطور گیر ِ این بندها شدی
کاش همه چی یادت بره
همه ی کارهایی که می کردی
همه ی جاهایی که می رفتی
همه ی کسایی که میشناختی
حتی اسمت هم یادت بره
حتی …
حتی صداش ، بو ش ، نفس ش …
و اینطور ذره ذره فرو می ریزد ؛ عادت ِ دست هایی که می برد از یاد …
سلام
این روزها دسترسی به اینترنتم یه جورایی زیر خط دیال آپه
به هر حال سربازیه دیگه
باس ساخت
منم ميخواستم همينو بگم اما زبانم از بيانش اونم به اين خوبي قاصره و قلم هم ناتوان…
آخخخخخخخخخ… کاشششششش…
سرباز میهن، حالت چطوره؟
اما من اونی رو که تو گفتی نمی گم دوست داشته باش…..
بدسلیقه که نیستم مادر جان!
کی سربازیت تموم می شه؟
چه کرده این سربازی!!!
ایشالا زودتر مرد بشی و برگردی.دلمون تنگ شده برات دادا!
هممم، این دستها توی سربازی هم هست؟
لن ترانی… به جز آن جا که معمولن شنیده شده است، جای دیگری این را شنیده ام. یک جای خوب….یک جای خاص…شما نمیدانیدکجا؟!
اینبار آمده ام تا بیشتر از اینها در کنار هم باشیم…
سوغاتی این روزهای دوری
آدرسی برای
دانلود رایگان مجموعه «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»ست
منتظرتان هستم
با دو تا شعر
و کلی خبر و لینک خوب
و غم های مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد
هرگز…
دادا ما که به یادت همیشه هستیم
درسته که میای آمل با اهورا میگردی یه زنگ هم به ما نمی زنی…
چه طوری سرباز می خامت
دلم برات تنگ شده جیگر